تبليغاتX
.::.عاصی.::.
و انسان، آنسان که می اندیشید پاک نبود...

اگرچه چشم تو غمخوار من نیست

و یا دستان گرمت یار من نیست

ولی با این همه دریای مهری

"دل از دریا بریدن کار من نیست"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 12:12  توسط میثم  | 

امروز دل نازک من غم دارد

پیداست که چشمان تو را کم دارد

محراب نگاهم که همیشه خیس است

از دوری دستان تو ماتم دارد

چشمان پر از دلهره من هر صبح

برگی است که صد دانه شبنم دارد

یکبار برای این دل خسته بخند

انگار که لبخند تو مرهم دارد

شکی است درون سینه ات می بینم

چشمان تو یک نکته مبهم دارد

"ای کاش که باور کند او حرفم را"

این یکه دعایی است که میثم دارد

صد فصل کتاب است غم اما چه کنم

بیچاره غزل قافیه ای کم دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:10  توسط میثم  |