امروز همان روز مباداست، مي ترسم!
بين من و تو، شايد و اماست، مي ترسم!
هر روز دو چشمم به نگاهت خوش بود
چشمان من امروز چه تنهاست، مي ترسم!
شايد توبخندي و بگويي که نترس
اما چه کنم زآنچه که پيداست، مي ترسم!
پيداست که چشم و دل تو با من نيست
ترس دل من نيز همينهاست، مي ترسم!
حرف تو و چشمان تو يک نقش ندارند
اينقدر نگو ترس تو بيجاست، مي ترسم!