تبليغاتX
.::.عاصی.::. - فال قهوه
و انسان، آنسان که می اندیشید پاک نبود...

فنجان پر از قهوه- دستان پر از خالی

تقدیر من تنهاست- ای دل ز چه می نالی

این قهوه تلخ انگار- آیینه یک فصل است

یک فصل بدون تو- بی هیچ تسلایی

می نوشم و می گویم- مانند همین قهوه

یک روز تمام است این- دلتنگی و تنهایی

بگذار که با یادت- نیت کنم و آنگاه

از روی تفنن هم- امشب بزنم فالی

فالم چه عجیب افتاد-چشمان تو در فنجان

تعبیر دلم این است- فرداست که میایی...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 11:50  توسط میثم  |